|
تنها در بی چراغی شب ها مانده ام لحظه هایم از طنین ریزش ستاره هایم می نوازد میبینی برگریز سرد ستاره هایم را؟؟ ღ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388 23:35 توسط یـــاسی |
مدتهاست هیبت این واژه های حجیم ما را گرفته ! با این همه باز ... ღ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388 0:15 توسط یـــاسی |
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی ღ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388 20:31 توسط یـــاسی |
منم ميدونم که روزهاي آفتابي زيبا هستن و بهار فصله قشنگيه... و یکدفعه "ناخونده" پاییزمهمون لحظه هات بشه؟ ღ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 0:58 توسط یـــاسی |
خوشبختی: این واژه رویایی. سالهای سال پرنده خوشبختی سر شاخه زندگیت میشینه و زیبایی لحظه ها رو دو چندان میکنه میریم ... میریم که رها بشیم, خوشبخت بشیم, میریم و خیلی چیزها رو جا میذاریم , ღ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388 1:35 توسط یـــاسی |
من آفتاب اندیشه را به سرزمین عشق خواهم کشاند من ستاره امید را در دل پرمهرت خواهم نشاند و خواهم نوشت: ....دوستت دارم
شب که میشود خدا چراغ ماه را روشن میکند تا من در حضور چشمهای کنجکاو ستاره ها برای تو نامه بنویسم کاغذم برگهای درختان است و مدادم شاخه ای ترد و تازه شب که میشود خیال تو در اتاقم راه میرود و همه اشیا جان میگیرند.پروانه های خشکیده بال زنان از دفترچه ام بیرون میایند، پرده ها از شیشه ها هم شفاف تر میشوند و من میتوانم خودم را در همه اینه های ناشناس تماشا کنم گاهی حتی یک کلمه هم ندارم که برایت شعر بگویم و گاهی هزاران کلمه در دستان من است اما باز نمیدانم چه بسرایم که شایسته تو باشد ... آنوقت به قناری ها حسودیم میشود که از من شاعر ترند کاش تخته سنگی بودم که خانه اش در اغوش دریاست یا بنفشه ای که همیشه لب جوی را میبوسد ، کاش ستاره ای بودم در کنار مهتاب و یا خیابان ساکتی که پیوسته خواب قدمهای تو را می بیند کاش ترازویی برای اندازه گرفتن دلتنگی وجود داشت ، کاش میتوانستی در رویاهایم بخوابی و در آرزوهایم بیدار شوی... کاش بین لبهای من و نام عزیز تو هیچ فاصله ای نبود.... ღ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 21:52 توسط یـــاسی |
"مـــــــن به دنبــــال کســـی میگـــــردم" چشمهایش به صفای گل سرخ
ღ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 22:24 توسط یـــاسی |
زندگــي آرام است،مثـل آرامش يک خـــواب بلنــد. زندگــي شيريـن است،مثـل شيريني يک روز قشنــگ زندگــي رويايــي است،مـثل روياي يک کودک نـــاز، زندگــي زيبــاست،مثـل زيبايي يک غنچه ي نـــاز، زندگــي تک تک اين ساعتهــــاست، زندگــي چرخش اين عقربــه هاست... زندگــي راز دل مــادر،زندگي پينه ي دست پــدر... زندگــي مـثل زمان در گذر است،زندگي آب رواني است روان ميگــذرد... آنچـه تقدير من و توست همان ميگـــذرد. ღ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 1:34 توسط یـــاسی |
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد..!
خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال از گذشته خود افسوس نخورند . . . ღ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 21:28 توسط یـــاسی |
نمیدونم این روزا چرا آدمها از همدیگه فرار میکنن..!! نمیدونم چرا انقدر نسبت به همدیگه بی تفاوت شدن.. چطور میتونن نگران غم و غصه ی دیگری نباشن..!! چطور انقدر راحت از کنار بعضی مسایل عبور میکنن..!! چقدر شناختن آدما سخته...چقدر دوستی ها بی ارزش شدن... چقدر خودخواهیم..! چقدر همه تنها شدن..!! چقدر دلها شکسته! چقدر زیادن آدمایی که خسته شدن از این زندگی..! چقدر زیادن آدمایی که بویی از انسانیت نبردن... کاش معنی انسانیت رو مفهمیدیم..!! کاش انقدر زود قضاوت نمیکردیم... کاش ارزش انسان رو میفمیدیم..کاش همه به این باور برسیم و بفهمیم که ارزش آدما به تیپ و سرمایه اشون نیست ، به زیبایی چهره اشون نیست ، به ظاهرشون نیست . به پاکی قلبه ، به اندازه محبت ، اراده ، توکل ... ارزش آدما به بزرگی دلشونه ! به استقامتشونه(اینو یه دوست خوب گفت.. اون زودتر از من به این باور رسید.!) ................................................................. پ.ن: امروز من بودم و آسمون و یه جاده... نفهمیدم این چند ساعت چطور گذشت... چقدر آسمون امروز مهربون وآروم بود کلی باهاش حرف زدم... کاش آدما هم همیشه به مهربونیه امروز آسمون بودن... درسته که آسمون هم گاهی اوقات خشمگین میشه و همیشه آبی و مهربون نیست درست مثل دیروز..! اما خوب.. امروز آسمون برای من یه رنگ دیگه بود... مهربون تر از همیشه.. ! *دلم واسه بارون تنگ شده... همون بارونی که یه شب با اومدنش کلی به من آرامش بخشید..! *کاش آسمون باز هم برای من بباره... درست مثل اونشب..! ღ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387 23:21 توسط یـــاسی |
|