|
دل من يه روز به دريا زدو رفت پشت پا به رسم دنيا زدو رفت زنده ها خيلي براش کهنه بودن خودشو تو مرده ها جا زدو رفت هواي تازه دلش مي خواست ولي خودش توي غبار زدو رفت دنبال کليد خوشبختي مي گشت خودشم قفلي رو قفلا زدو رفت يه دفعه بچه شد و تنگ غروب سنگ تو شيشه فردا زدو رفت دفتر گذشته ها رو پاره کرد نامه فردا ها را تا زدو رفت به سرش هواي حوا زدو رفت
ღ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385 13:18 توسط نجمه |
Var jekidan:to jump Koo-bel : please wait Ra-miberi? : do you know that? Seyl-bokon: watch this Medoo: cockroach Ey nano: oh my god ღ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385 23:26 توسط نجمه |
|