|
نگاه میکنم ، به این همه خطوط لغزیده بر بوم که گویا زنده اند ، رنگ رنگ ، ضد هم و شبیه به هم ، چه زیبا کنار یکدیگر گره خورده اند. قرمز پر حرارت ، چه زیبا سکوت رنگ مشکی را در بر گرفته ، و صورتی آرام ، چه با وقار کنار خشم قهوه ای نشسته است. دنیایی دارند این رنگ ها و این نقش ها. دسته دسته گل ها مرا می برند تا باغ بهار نارنج ، بوی نارنج ، بوی علف خیس از باران بهار .... موج موج رنگ آبی ، چه آرامشی به من می دهد . آن چنان آرام که می خواهم با دستانم رطوبت ساحل را حس کنم. سبز، سبزه زاران دشت های کودکی است . و زرد تند ، خورشید پر از حرارت است. ظهر تابستان ،عطش، عطش آب بعد از کلی دویدن ، خیس شدن و به دنبال صدف ها گشتن.تابلو ها مرا می برند و بر می گردانند، چه حسی دارد این تابلو ، نگاهی پراز انتظار، به انتهای باور تنهایی رسیده است... دلم میگیرد و باز انتظار. تابلوی مادری به نماز،نور سبز، دشت ، سجاده و به قول سهراب : من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ ، جا نمازم چشمه ، مهرم نور. تابلوی کوچه ، خانه قدیمی با کوبه های چوبی . بوی کاهگل ، کوچه به کوچه. آن که تنها ایستاده شاید به دنبال بلدی است همچون "عطار" تا شاید او را از اندرون یک کوچه برهاند، تا به شهر عشق برسند . تابلوی قوری گل سرخی بند زده شده ، نکند چینی نازک تنهایی ام باشد . تنهایی من ، تنهایی تو وتنهایی او ... بندی باید زد ، تابلوی اتشی در دل کوه ، مرا می برد به خیال فصل سرد کوچ ، صدای نی و سکوت غار و تنهایی چوپان. و دست های رو به دعا مرا می برد تا قرن ها پیش . حافظ ، حافظ شیراز ، شاید که به قول او : "دعای نیمه شب رفع صد بلا کند." که او بهترین شنوده دردهاست. او می برد مرا به آنجا که روح آشفته آرام و قرار گیرد. قلبم از همه دردها و رنج ها رهایی یابد. دیگر چشم هایم کودکی را خسته و رها در سرما نبینند... نه اشکی ... نه آهی ... نه حسرتی و نه دردی. اما هر چه گشتم آن تابلو را ندیدم ..!! چه کسی آن را خواهد کشید ...؟! ღ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 1:36 توسط یـــاسی |
در عمیق ترین لایه های باور انسانهای روی کره زمین ،یک باور تکان دهنده هست که همه را تحت تاثیر قرار می دهد،آن باور بزرگ این است که:اگر روزی رسید که دیگر نوزادی متولد نشد،بدانید آن روز مرگ کاینات فرا رسیده است!در واقع هر نوزاد نشانه این است که خالق هستی هنوز از اصلاح انسانهای روی کره زمین ناامید نشده و محیط کاینات را هنوز برای تولد یک عضو جدید مناسب می بیند! آیا از کنکور هراس داری؟نمی دانی چگونه به دیگران نه بگویی؟از چیزی خجالت می کشی؟وآیا هزاران مشکل سخت و مساله لاینحل مقابلت صف بسته است؟خوب قبل از این که کاری کنی،بد نیست مشورتی هم با نوزاد کوچکی که همین نزدیکی هاست داشته باشی!!می بینی همه مشکلات و سختیها به یک باره محو و ناپدید می شوند و یک دنیا امید و آرامش تمام زندگی تو را در بر می گیرد.دلیل آن خیلی ساده است!هر نوزادی که جواز ورود به دنیا را می گیرد،در واقع نشانه آن است که خالق کاینات به شاد شدن دنیا امیدوار است.هر نوزاد نشانه امید است و برای همین هم دنیایی از امید و آرامش را برای اطرافیان خود به ارمغان می آورد. ღ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 23:27 توسط نجمه |
خيلي ها نمي دونن پاييز بهار عاشقاست فصل پژمردن گل نيست،بهترين فصل خداست اگه برگاش زرد و با يه نسيم رفتنيه واسه اينه که مي گن،گريه با عشق ديدنيه وقتي بارون مي باره خاطره ها تازه مي شن رو زمين بر گ درختا زياد و بي اندازه مي شن اينا اون برگاي سبزن که تو دست خزون بودن مثل اون عشقايي که يه روزايي جوون بودن خيلي ها نمي دونن پاييز چه فصل سرديه دونه دونه برگاشم حکايت از يه درديه بعضي ها تو زندگي رو عشقشون پا مي زارن بعضي ها با عشقشون ادم و تنها مي زارن اخرين برگا رو هم داره بازم باد مي بره تو نزار دست خزون عشقت و از ياد ببره... ღ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386 16:14 توسط یـــاسی |
|