|
خیلی وقت بود که شادی و آرامش از آن جا رفته بود.هیچ کدام از آن ها احساس خوبی نداشتند.هر کاری می کردند تا خوشی را حس کنند،خیلی زود به حالت اولیه خود بر می گشتند و دوباره سایه تیره غم بر زندگی شان می افتاد. او خودش متوجه شده بود که تمام این روزهای شوم و نحس به خاطر اوست و همه به آتش آن می سوزند.این بود که با راه غلط و کار نادرستش همه را گرفتار و روزگار را به کام همه تلخ کرده بود.به همین علت،تصمیم گرفت در کنار کاری که می کند به کار های خیر و ثواب بپردازد و با صدقه دادن و مهربانی کردن در حق دیگران شادی رفته را دوباره به خانه باز گرداند.اما نشد... روزها می گذشتند...یک روزاتفاقی جمله ای از حضرت علی(ع)به چشمش خورد که تکان محکمی برایش بود و او را در فکر فرو برد.یک جمله مختصر اما مفید که حال او و زندگی اش را دگرگون کرد و شادی و ارامش از دست رفته را دوباره به او و خانواده اش بازگرداند...و آن جمله چنین بود"ترک گناه بهتر از درک ثواب است ای گشته به تیر گنه خانه خراب اندر عقب ثواب چندین مشتاب گر جهد کند کسی پی ترک گناه به ز آن که بکوشد از پی درک ثواب ღ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 9:49 توسط نجمه |
خدایا! مرا متبرک گردان تا در راه تو گام بردارم مهر بورزم و بخندم. به همه مهر بورزم هر چند از من بیزار باشند و در هر شرایطی هر چند ناگوار پیوسته خندان باشم. به من بیاموز در هر موقعیتی به تو تکیه کنم و نوای باشکوهت را بشنوم. چون هر آنکه نوای تو را بشنود با خویشتن و دنیا به آرامش می رسد. ღ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 12:21 توسط یـــاسی |
|