
وقتی باران می بارد با همین قلب عاشق ، بدون هیچ چتر و سرپناهی در زیر آن قدم میزنم...
وقتی باران می بارد یاد و خاطرات در کنار تو بودن در دلم زنده می شود...
باران را دوست دارم زیرا تو را در آن لحظه حس میکنم...
عاشق بارانم ، زیرا عاشق قلب مهربان تو هستم...
باران به لطافت دستان گرم توست ...
صدای نم نم باران مرا به یاد صدای مهربان تو می اندازد...
وقتی باران می آید ، احساس میکنم در کنارمی ...
احساس میکنم دستان گرمت درون دستهای من است و با هم قدم میزنیم در زیر قطره های مهربان باران ...
بیا تا لحظه های بارانی را با حضور در کنار هم عاشقانه کنیم....
بیا تا مثل باران شویم ، همان بارانی که عاشقانه بر روی درختان می بارد و آنها را تازه میکند...
وقتی باران می بارد ، دلم میخواهد تا آخرین قطره اش در زیر آن بمانم !
بمانم و به تو فکر کنم ، به لحظه های زیبای با تو بودن بیندیشم!
ببار باران..لطافتت مرا به یاد گرمی و لطافت دستان او می اندازد
ببار ای باران ...
ببار تا من نیز همراه با تو ببارم...

پ.ن : دلم واسه قدم زدن زیر بارون تنگ شده...!
ღ
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 15:17 توسط یـــاسی
|
ببار بر من اي باران
ببار بر من
غصه هايم را بشوي
و نگاهم را با خود به دشتها ببر
و صدايم را در گوش او بپيچان
ببار بر من و به سوي او برو
و برايش بگو از من ، از دوريش
از تنهاييم....
صدايم را ....
كه او را فرياد ميزند به گوشش برسان و صدايي كه سرود
عشق او رابرايم نجوا ميكند برايم بياور
اي باران اي معشوق آسمان
چگونه است كه صداي بغضت را برايم مياوري و بر جانم ميباري؟
اما....
كاش جاي تو بودم باران
كاش قطره اي از تو بودم
تا مثل تو به آسمان ،عشقم را بر او ببارانم....
پ.ن :* دیشب بلاخره انتظارم به سر رسید..! بارون اومد اونم چه بارونی ... همون بارونی که مدتها منتظرش بودم... بارون پاییزی..!
*خدایا خیلی دوستت دارم...
* دلم واسه اینجا تنگ شده بود...
ღ
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 23:50 توسط یـــاسی
|