|
مي خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبي باشه من باشم و تو باشي و يک شب مهتابي باشه مي خوام يه کاري بکنم شايد بگي دوسم داري مي خوام يک حرفي بزنم که ديگه تنهام نزاري مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم مي خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببينم کاشکي بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم کاش تو هواي عاشقي هميشه پيشم بموني از تو کتاب زندگي حرفاي رنگي بخوني حتي اگه دلت نخواد اسم تو . تو قلب منه چهره ي تو يادم مياد وقتي که بارون مي زنه امشب می خوام برای تو يه فال حافظ بگيرم اگر که خوب درنيومد به احترامت بميرم امشب مي خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم اگر نگاهم نکني ناز نگاتو بکشم مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه يه وقتي که من نبودم بي خبر از اينجا نري بدون يه خداحافظي پر نزني تنها بري وقتي که اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی مرگ گلای مریمه ღ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 17:36 توسط یـــاسی |
نگاهت را قاب مي گيرم... در پس آن لبخند که به من شور و نشاط زندگي مي بخشد. امروز روز توست...روز تولد تو.. ღ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387 23:30 توسط یـــاسی |
آلبوم خاطرات را در دفتر ذهنم ورق می زنم روی هربرگ از نوشته های دلم بوی یاس هایی که عطرنگاه تو به آن می بخشید به مشام می رسد. هنوزهم غربت نگاهت گوشه ی حاشیه اش به چشم می خوردحتی ...حالا.... یاد آن لبخندهایی که لبهایت را روشنی می داد به خیر! یاد آن نگاه شیرین که عشق را هجی می کرد یاد آن لحظه های پرهراس که با بودن با هم رویشان را کم می کردیم! یادش بخیر! یادت هست! همیشه می گفتم ازفردا می ترسم تو می گفتی فردا که ترس نداره فردا هم مثل امروز، من می گفتم اما من می ترسم اگه فردا بدون هم موندیم چی؟ اون وقت تومی خندیدی ومی گفتی نترس فردا باهم میشینیم به خاطرات امروزمون می خندیم! فردا آمد ... تورفتی ... بی من ... ومن امروز کنار خاطرات بدون تو ...می گریم ... می درخشی زیباترین! زیباترین ستاره ای! پرنورمن! عاشقترین بهانه ای! سکوت من! آسمان با همه ی وسعتش تقدیم چشمک های دل فریب نقره ای تو باد! ستاره ی قشنگ من! ღ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387 22:15 توسط یـــاسی |
|