آدما دل خوش ميکنن که تو اين دو روزه زندگي ميخوان همديگه رو بشناسن; اما تازه اون روزی که راه زندگيشون از هم جدا بشه ميفهمن که اين مدت فقط داشتن خودشون رو ميشناختن و بس!!
ای كاش ميفهميدن در کنار هم بودن يعني " باور کردن " ; نه شناختن!
اين فرصتها از دست ميرن و در پايان راه ما ميمونيم و باورهامون. چه زشت, چه زيبا, اين همه اون چيزيست که از گذر پرشتاب روزها برامون باقی ميمونه...
آخر همه اين فرازو نشيب ها فقط اون هايی در "خاطرمون" و در "کنارمون" باقی ميمونن که باورشون کرديم :
...!همون جوری که بودن, ما فقط " باور" کردیم
ღ
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387 10:56 توسط یـــاسی
|